غلامعلى صفايى
165
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
و إن كان أعم : لكن اگر مضمون جمله جواب از حيث تحقق و وجود و عدم ، مساوى با مضمون جمله شرط نبود بلكه اعم از آن بود يعنى مضمون جمله شرط يكى از اسباب تحقق وقوع جمله جواب بود و تمام سبب و سبب منحصر آن نباشد ، در اين صورت از انتفاى شرط كه « لو » دلالت برآن دارد انتفاى جواب لازم نمىآيد و تنها انتفاى آن مقدار از مصاديق جواب لازم مىآيد كه مسبب از آن شرط است . به عنوان مثال در اين عبارت : « لو كانت الشمس طالعة كان الوضوء موجودا » مضمون جواب ( وجود روشنائى ) مساوى و ملازم دائمى مضمون خارجى شرط ( طلوع خورشيد ) نمىباشد ، لذا با امتناع تحقق شرط در گذشته كه « لو » دلالت بر آن مىكند ، انتفاء و امتناع روشنائى بطوركلى لازم نمىآيد و تنها آن مقدار از مصداق امتناع روشنايى حاصل مىشود كه مساوى و مسبب از عدم وجود شرط - عدم وجود طلوع خورشيد - است كه آن عدم روشنايى روزانه كه مسبب از عدم طلوع خورشيد است مىباشد و لكن بطوركلى عدم روشنائى منتفى نمىشود زيرا امكان دارد خورشيد نباشد ولى روشنايى باشد مثل استفاده از لوازم الكترونيكى در شب ، و اين قول محققين در علم نحو مىباشد . و يتخلص على هذا : خلاصهء كلام اينكه « لو » بالوضع دلالت بر سه امر معنوى مىكند : 1 - ايجاد ارتباط سبب و مسببى بين شرط و جواب . 2 - عدم تحقق مضمون جمله شرط در ماضى . 3 - اينكه اولا « لو » دلالت بر امتناع مىكند بر خلاف نظريه شلوبين ، ثانيا بالوضع فقط دلالت بر امتناع مضمون جمله شرط دارد و در اين صورت اگر مضمون خارجى جواب مسبب از شرط بوده و شرط نيز سبب منحصر آن باشد و آن دو در خارج در وجود و عدم مساوى باشند ، از عدم شرط ، عدم وجود جواب عقلا دانسته مىشود و اگر ارتباط آن دو اين گونه نبود بلكه شرط سبب منحصر براى جواب نبود ، از عدم شرط كه « لو » برآن دلالت مىكند بطوركلى عدم جواب حاصل نمىشود ، و تنها عدم آن مقدار از مصاديق جواب كه مسبب از شرط است عقلا